وبلاگ من خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسنده وبلاگ
ناميرا
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٦
دی ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
نوشتار
درمان با عرفان
بهار نارنج
الهام يک انسان
روح روح
جادوي طبيعت
علم آگاه
توصيه هاي طلايي
تفكر استراتژيك
کلام نورانی
ماورا
درباره نظريه بازيها
باران
خدا با من است
خدا برای من کافيست ...
طهورا
يگانه
بيکران
رويداد
فراسوی نيک و بد
ندای خدا
مسیح 313
به سويش
علوم ماورايي
اخبار ايران
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خدا می دید محمد را در شعب ابی طالب و او را تنها نگذاشته بود. و می دید عیسی را در مصائبش و او را تنها نگذاشته بود.
این بود که عیسی مسیح قهرمان شد و مرگ را شکست داد و محمد مصطفی قهرمان شد و جهل را شکست داد.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٦ - ناميرا
هوالرافع
دوستان سلام،
هیچ فکر کرده اید چرخه ها بخش مهمی از حرکتهای این جهان را تشکیل می دهند؟ چرخه
آب (بخار، ابر، باران، رود، دریا و باز بخار)، چرخه اکسیژن (فتوسنتز –مصرف دی
اکسید کربن و تولید اکسیژن – سوخت و ساز بدن – مصرف اکسیژن و تولید در اکسید
کربن)، روز و شب، فصل ها و ... و به تبع آنها زندگی خود انسان: غذا می خورد که
بتواند کار کند و کار می کند که بتواند غذا بخورد!
وقتی روی صفحه دو بعدی کاغذ نمودار چنین چرخه هایی را می کشیم چیزی شبیه دایره ای
است که تا ابد به دور خود می چرخد. چرخیدنی که گویی تمامی ندارد. گویی تنها
سرگردانی است. آدم را یاد ظالین می اندازه. سرگردانان. کسانی که دائم سرشان در حال
چرخش است و هدفی ندارند. و البته از الذین انعمت علیهم و الذین مغضوب علیهم
متفاوتند.
اما آیا این آمد و شد شب و روز و فصلهای سال چیزی بیهوده است. آیا چرخه آب
حاصلی هم دارد یا تنها سرگردانی است. هر سال مثل سال قبل و هر روز مثل روز قبل؟ واقعا
سال گذشته با هفتصد میلیون سال پیش فرقی داشته؟ بیایید منطقی باشیم و علمی صحبت
کنیم. مگر نه اینکه بعد از هر دور دایره بر می گردیم سر جای اولمان؟ پس چه حرکتی؟
چه نتیجه ای؟ چه هدفی؟ واقعا آیا دایره حرکتی دارد؟
می دانیم که این طور نیست که این چرخه ها بی فایده باشند. این را به نوعی حس
می کنیم. اما وقتی روی وایت برد حرکت را برایمان ترسیم می کنند و اثبات می کنند در
انتهای چرخه به نقطه اول باز گشته ایم که این یعنی بی حرکتی، استدلال را هم
پذیرفتنی می یابیم. و در عین حال می دانیم که تعقل چیز محکمی است و حتی در دین هم
به شدت بر آن تاکید شده است. حال چه کنیم. عقلامان یا ایمانمان. من به شما می گویم
چه کنیم. بگذاریم همه ایمانمان فرو بریزد. چرا که آنچه فرو ریختنی است آن ایمان
نیست. هر چه زود تر بهتر. و آنچه نمی ریزد ایمان است. یا به یقین مربوط است. و به
قول یکی از دانشمندان اسلامی، یقین چیزی است که حتی اگر معجزه ای پیش رویتان انجام
دهند و بخواهند یقینتان را کنار بگذارید نتوان آنرا کنار گذاشت. و البته خوشا به
حال موقنین.
اما ادامه داستان چرخه ها: اینجا هم مثل خیلی جاهای دیگر که به ظاهر درگیر
تناقض شده ایم نه دلمان اشتباه می کند و نه ذهنمان! تنها در گیر محدودیتهایمان
هستیم که البته ابزار زندگی دنیایی مان هستند. مشکل این است که ما به یک دایره
نگاه نمی کنیم «بل شبه علیهم». تنها داریم از بالا و با عینک محدود زندگی صفحه
ای مان، به یک شیی سه بعدی فنری شکل نگاه می کنیم که مقطعی دایره ای دارد و برایند حرکتش نه در صفحه که عمود بر
صفحه است. و چون ما موجودات غیر صفحه ای هستیم که مدتی قرار شده در عالم صفحات
زندگی کنیم به دو بعدی دیدن عادت کرده ایم. همین. و این مشکل بسیاری از جاهایی است
که بین دو امکان خوب و درست ما (مثلاً ذهن و دل یا علم و دین) تناقض بوجود می آید:
مسلم دانستن پیش فرض های غیر مسلم مان و نتیجه گیری کردن بر اساس آنها...
حالا جالب شد. حرکتهای چرخه ای برایندی در جهت عمود بر صفحه دارند. چقدر این فیزیک
و ریاضیات زیبا هستند وقتی بفهمیمشان. در فیزیک دبیرستان یه همچین چیزایی به ما
یاد می داندن و ما نمی فهمیدیم ها. صحبت از جریان الکتریکی در سیم پیچ ها بود که
بر اساس قانون دست راست، جریانی رو به بالا یا پایین ایجاد می کرد. صحبت از القا
بود. میدان مغناطیسی، میدان الکتریکی. و البته در اطرافمان هم از دستآورد های این
قوانین به وفور استفاده می کنیم بدون اینکه بدانیم: آب (همان که در چرخه سرگردان بود!)
توربین را می چرخاند تا برق استخراج شود، برق هم در ماشین کنترلی بچه ها جریان می
یابد تا چرخها را بچرخاند، پله های مارپیچی هم چیزهای جالبی هستند: می چرخیم اما
نتیجه اش این است که بالا می رویم یا پایین، و گردآبی که پایین می برد و گردبادی
که به آسمان می رساند.
پس من هم می چرخم چرا که هستی می چرخد، اما نه چرخش سرگردانان، بلکه چرخش بالاروندگان، و البته وای بحال پایین روندگانی که آمده بودند برای بالا رفتن که زمین و آسمان و ساکنین آن در حال بالا رفتن اند.
***
راستی به نظر بسیاری از دانشمندان، جهان چرخان ما رو به سوی تکامل است و در واقع این فرایند
تکامل طبیعی است که این همه شگفتی های بی نهایت پیچیده را در (جسم و مغز) ما خلق
کرده. گاهی هم می گویند این شتر نیست که اینقدر کامل برای بیابان خلق شده است
بلکه این بیابان است که شتر را چنین خلق کرده و تکامل بخشیده. و به همین ترتیب
ربّ ما هم طبیعت است و قانون بقای قوی تر. نظر شما چیست؟
(البته این رو هم بگم که یادم هست یکی دو سال پیش در دادگاهی کاملاً علمی، این موضوع که
محل بحث بین دانشمندانی بود که صرفاً به خلق جهان اعتقاد داشتند و آنهایی که هم به
خلق و هم به چیزی شبیه به نظارت و هدایت مستمر اعتقاد داشتند، بررسی شد و در نهایت
حکم علم به نفع گروه دوم صادر شد.)

هوالرافع
در پست قبلی از تسبیح گویی فراگیر همه آسمانها و زمین صحبت
کردم. جالبه که در همین مدت یه ایمیل بسیار زیبا برام اومد درباره اینکه دانشمند
غربی وقتی دید ارتعاش امواج ساطع شونده از نوعی گیاه که درباره اش تحقیق می کرد با
ارتعاش نام «الله» یکی است به اسلام ایمان آورد و مسلمان شد. (این ایمیل از طرف
گروه asraremavara از گروه های یاهو – yahoogroups- برای من فرستاده شد که به رسم امانت
از مرجع آن یاد می کنم)
اما آنچه از قبل قصد داشتم درباره این تسبح بگویم: به نظر
من گرچه موجودات مختلف با انواع ارتعاشاتی که ابراز می دارند واقعاً در حال ذکر
خداوند متعال هستند اما این تسبیح در شکلهای دیگری هم آشکاری تجلی می کند. یکی از
این مهمترین این اشکال را در حرکت های جهان می توان جستجو کرد.
حرکت اصولاً موضوع بسیار مهمی است و میتوان آنرا در ابعاد
بسیار گسترده ای مشاهده کرد. از حرکتهای فیزیکی گرفته (در سطح زیر اتمی تا کهکشانی
و از جسم انسان تا حرکت پالسهای عصبی در سیستم اعصاب) تا انواع حرکتهای فکری،
سیاسی، تاریخی و ...
در قرآن و متون مقدس نیز از حرکت و از راه و از جریان صحبت
بسیاری شده است. سبیل الله که کافران می خواهند بر سر آن مانع ایجاد کنند، جریان
هدایت الهی و راه های بازگشت به سوی خدا و ... حتی جالب است که بهشت به گونه ای
توصیف شده که از مهمترین خصوصیاتش این است که در زیر آن نهر ها جاری است! یعنی
داشتن جریان از خصوصیات جدایی نا شدنی حتی در بهشت است.
و حرکت به جهت بالا و رو به آسمان محدود نمی شود. بلکه اگر
جریان هدایت الهی هست، جریان مخرب و رو به پایین نیز وجود دارد. اگر جریان هدایت
الهی به بهشت می رسد، جریانی هم هست که به جهنم می رسد. جایی که مرداب است، بلکه
باتلاق است. سکونی که حتی آب مایه حیات را نیز می پوساند:
«وقتی ما در خدمت خواسته ها و
تمایلات خودمان هستیم، زندگی مان به مرداب شبیه می شود. مرده، تاریک، مرگبار و
خالی از سرور و نشاط. لیکن در خدمت خدا بودن، مانند رودخانه بودن است. یعنی جریان
داشتن، به سوی دریا رفتن و اتصال به دریا، هر چند رودخانه جاری است و هر لحظه همه
آب خود را به سوی دریا می فرستد، اما لحظه به لحظه نیز از سرچشمه خود و از جریان
های مجاور، تغذیه شده و آبی تازه، حیاتبخش، زنده، روان و شادیبخش دریافت می کند.» (کتاب جریان هدایت الهی ص 187)
انشاالله در پست بعدی باز درباره این جریان و ربط آن با
تسبیح فراگیر الهی سخن خواهم گفت. راستی می دانید جهت چرخش کهکشانها، الکترون به
دور پروتون و نیز جهت چرخش حاجیان به دور خانه خدا بر خلاف جهت حرکت عقربه های
ساعت است! می دانم که این معنای جالبی دارد. به نظر شما چطور و چه معنایی ممکن است
داشته باشد؟

هو الرافع
« آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى
كه در آنها هستند، همه تسبيح او مىگويند; و هر موجودى، تسبيح و حمد او مىگويد;
ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد; او بردبار و آمرزنده است.» (سوره اسراء آیه 44)
«اگر به موجودات هستی، به موجودات
زمینی و آسمانی، به جانوران، پرندگان، گیاهان، کوهها و دریاها، به کهکشانها،
سیارات و ستارگان خوب گوش دهید، همه موجودات را تسبیح گوی خداوند متعال مییابید.
همه هستی را دایماً در عشق ورزی به خداوند و توجه به او میبینید که صدایشان چیزی
جز ذکر حق نیست.»
«تسلیم و خداگرایی، با عاشقانه زیستن
در حضور الهی تحقق می یابد. با ارتباط عاشقانه با حقیقت. و این همان هنر عشق
ورزیدن است. ما چه باور کنیم و چه نکنیم، عاشق و مجذوب او هستیم. تنها به نسبت های
مختلف از این عشق غافل شده ایم و بخواب رفته یا بیداریم.» (کتاب جریان هدایت الهی صفحات 60 و 63)
این حقیقت است که همه آسمانها و زمین و همه موجودات در تسبیح
خداوندند. این حقیقت است که همه ما عاشق و مجذوب اوییم. اما به زبان خودمانی اینها چه معنایی دارند؟ آیا یعنی وقتی گنجشکها با صدای بلند در اول صبح و دم غروب جیک جیک می کنند در
حال تسبیح گویی و خواندن نماز هستند؟ همان زمانهایی که ما هم باید نماز صبح و عصر (یا
مغرب) را بخوانیم؟ همان که توصیه شده ایم که پیش از شروع به خوردن غذا نام خدا را
به زبان آورید و بعد از آن خدا را شکر گوییم؟
مسلماً اینها بخشی از تسبیح الهی اند اما مسلماً آن تسبیح
عالم گیر به همین ها هم محدود نیست. وقتی دریاها و کهکشانها و گیاهان و کوهها هم
در سمفونی یونیورس شرکت دارند باید دنبال معانی فراگیرتری نیز برای تسبیح الهی گشت.
انشاالله در پست بعدی می خواهم از این معنی سخن بگویم. همان
چیزی که مای عاشق آنرا انجام می دهیم اما بهره ای که از آن می بریم به آگاهی مان از
این عاشق بودن بسته است.

سلام به دوستان
اول عید بسیار سعید غدیر مبارک (همچنین عید عظیم قربان،
کریسمس، شب یلدا، روز تولد میترا، سال نوی مسیحی و ...)
یکی دو روز پیش، بعد از اینکه پست قبلی رو نوشتم داشتم به
این هفت فضیلت و هفت گناه مهلک فکر می کردم که ناگهان فیلم "هفت" یا "سون"
به یادم اومد که البته خیلی هم من رو تحت تاثیر قرار داده بود. آره اینها همان
گناهانی بودند که موضوع آن فیلم رو تشکیل می دادن...
باز هم روی هفت در ویکپدیا سرچ کردم. به یه موضوع جالب دیگه
بر خوردم: هفت قانون نوح. اینها هفت قانونی هستند که خداوند بوسیله حضرت
نوح (ع) به پیروانش یعنی اجداد همه انسانها که از سیل عظیم نوح نجات یافته بودند ارائه
کرد و پیرویشان را بر آنها واجب نمود. این قوانین به قرار زیرند (به نظر می رسد زیر
بخشهای قوانین توسط قوم یهود ارائه شده باشد):
1-ممنوعیت بت پرستی
· بت پرستی ممنوع
· تنها به درگاه خداوند نماز (یا دعا) خوانده
شود
· قربانی مذهبی تنها برای خدا صورت گیرد
2-ممنوعیت تکفیر
· ایمان به وحدانیت خداوند
· عدم کفرگویی
· عدم برگزاری مراسم کفرآلود
· عدم رمالی (فال گیری، پیش گویی و ...)
· عدم طالع بینی
· عدم رد گیری شگون
· عدم جادوگری
· عدم طلسم و افسون گری
· عدم احضار روح
· عدم واسطه گری روحی (مدیوم)
· احترام به پدر و مادر
3-ممنوعیت قتل
· عدم قتل
· عدم خودکشی
· عدم نوزاد کشی (قربانی نوزادان برای بت ها)
· عدم سقط جنین (بر طبق یکی از تفاسیر
یهودی)
4-ممنوعیت دزدی
· عدم سرقت
· عدم آدم ربایی
5-ممنوعیت فساد
جنسی
· عدم زنا
· انجام ازدواج رسمی شرعی
· عدم زنا با وابستگان نزدیک
· عدم همجنس بازی
· عدم نزدیکی جنسی با حیوانات
· ترکیب ندادن حیوانات مختلف
· عدم اخته کردن
6-ممنوعیت خوردن
اعضای بدن حیوان زنده
· نخوردن گوشت مخلوقات زنده (تا زمانی که
هنوز زنده اند)
· نخوردن خون
· نخوردن مردار (بر اساس اعتقادی یهودی)
7-تاسیس دادگاه های
عدالت
· تاسیس کردن دادگاه ها و دستگاه عدالت
· عدم سوگند دروغ

مدتی پیش وقتی
زبان می خواندم در دیکشنری به هفت گناه اصلی یا هلاک کننده بر خوردم. در اینجا این
هفت گناه را به همراه هفت فضیلت متضادشان از دایره المعارف وایکیپدیا آورده ام.
فکر می کنم اینها ریشه مسیحی داشته باشد.
1-فضیلت: عفت
(پاکدامنی) <> گناه: شهوت
2-فضیلت: خودداری
<> گناه: پرخوری
3-فضیلت: سخاوت
<> گناه: حرص و آز
4-فضیلت: تلاش
(پشتکار) <> گناه: تنبلی
5-فضیلت: بردباری
<> گناه: خشم (عصبانیت)
6-فضیلت: رضایت
<> گناه: حسد
7-فضیلت: فروتنی
و تواضع <> گناه: غرور
خودداری سنگ بنای هفت فضیلت مقدس است. پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٥ دی ،۱۳۸٦ - ناميرا

هوالحي
در ادامه پست قبلي، در اين پست ميخوام مطلبي رو درباره نظري كه يكي از كارشناسان شركت كننده در ميزگرد بررسي سريال اغما (اگه اشتباه نكنم تحت عنوان رابطه شيطان با روابط فردي و اجتماعي) ارائه كرده بودند بيان كنم كه خيلي هم طولاني شد و بايد ببخشيد. اما قبل از آن اگه بخوام به عدالت رفتار كنم بايد بگم كليت اين صحبت ها (در قسمت اول و دوم ميزگرد كه موفق شدم ببينم) بسيار با ارزش بود و من ازشون استفاده كردم و لذت بردم.
اما درباره يكي از نظرات آقاي دكتري كه از اصفهان اومده بود مبني بر اينكه هر كس كرامت داره ممكنه شيطان باشه و تنها مراجع مي توانند حقانيت يا شيطنت صاحب كرامت را تاييد كنند و انسانهاي معمولي نمي توانند همانطور كه تنها ساحران عصر موسي (ع) توانستند حقانيت او را به درستي تشخيص دهند نه مردم عادي:
به نظر من بخشي از اين مطلب درسته. واقعاً كساني هستند كه به نام ارتباط با خدا و مرد حق و ... انسانهاي درمانده رو گول مي زنند. اينها معمولاً ظاهر خيلي خوبي هم دارند چون اگه نداشتند كسي سراغشون نمي رفت و گولشون رو نمي خورد.
اما از طرف ديگر اين مطلب ايراداتي هم داره و لا اقل كامل نيست. ممكنه كه مردم تحت تسلط شديد فرعوني كه خود را خدا معرفي كرده بود نمي تونستن حقانيت موسي (ع) رو تشخيص بدهند اما ما كه مردم مصر نيستيم. ما قرآن داريم. قرآني كه يكي از نامهاي بسيار معروفش فرقان يعني ملاك تشخيص حق از باطله. لطفاً به ما نگين شما نميتونيد از قرآن به درستي استفاده كنيد و قرآن مال اهل فنه. چون قرآن مال منه و هيچ كس جز صاحب اصلي اش نميتونه اون رو از من جدا كنه.
اما قرآن درباره تشخيص اهل حق از اهل باطل با ظاهر خوب چي ميگه؟ يادمه اين مطلب رو دكتر الهي قمشه اي اشاره وار نقل كرد: در سوره ياسين وقتي آن سه رسول آن قوم را به سمت حق دعوت كردند اولين كار سو استفاده كنندگان قوم از حق اين بود كه گفتند شما دروغ مي گوييد و خدا كسي رو نفرستاده بلكه شما بد شگون هستيد و اگه حرفاتون رو تموم نكنيد مي كشيمتون و سنگسارتون مي كنيم. ... اما يه نفر از انتهاي شهر دوان دوان اومد و تشخيص داد كه آنها برحقند و گفت اي قوم من از اينها تبعيت كنيد. معيارهايي كه اين فرد براي تشخيص حق از باطل بيان كرد دو تا از كليدهاي بدرد بخور قرآن براي ما خواهد بود: «از كساني پيروي كنيد كه از شما پاداشي نمي خواهند و خودشان هدايت يافته اند»
اين دو معيار براي خود من كه خيلي كارساز بوده. اگه كسي درباره فلان كس تعريف مي كنه كه مرد خداست و شفا مي ده و دائم از مقدسات و ائمه و پيامبر و حتي نام هاي مقدس خدا هم استفاده مي كنه، فوراً اول ازش مي پرسم پول هم مي گيره يا نه؟ يا اگه كسي پول نداشته باشه هم از انرژي اش براش خرج مي كنه؟ اگه انرژي متعالي از آن خداست چجوري ميشه براش طلب اجر و پاداش كرد. با همين معيار اول كلي از اهالي باطل شناخته مي شن.
و بعد معيار دوم:
اگه ديديد كسي از شما پول نمي خواد هم هنوز بهش اعتماد كامل نكنيد. او براي اينكه يك مرد خدا باشه بايد حتماً خودش هم هدايت يافته باشه. نوراني بودن چيزي نيست كه هر بد ذاتي با پوشيدن لباس سفيد بتونه بدست بياره. چشم هاي آدمها خيلي حرف براي گفتن دارند. اما شايد من اين حس رو نداشته باشم يا حسم اشتباه كنه يا طرف خيلي زرنگ باشه. مگه نه اينكه حتي رستم دستان هم در يكي از خوان هاي سفرش گول آن عفريته را خورد كه خود را به شكل دختري در اوج طراوت و زيبايي در آورده بود. پس باز به معيار و محك احتياج داريم و براي اين كار يه راه راحت و باز كارآمد وجود داره كه به اصلاح خودموني ميشه بهش گفت تقه زدن!
يكي از راههايي كه براي گذشتن از سطح ظاهري افراد و چيزها و اطلاع پيدا كردن از درون آنها وجود داره تقه زدنه. همون كاري كه كمك مي كنه هندوانه رسيده رو از هندوانه خراب اما با ظاهر خوب تشخيص بديم. همون كاري كه دستگاه سونوگرافي انجام ميده: اول يه ضربه مي زنيد، يه موج مي فرستيد، و بعد صداي انعكاسش رو ارزيابي مي كنيد. اگه انعكاسش خوب بود هندوانه رسيده است و اگه بد بود نه.
يادش بخير يكي از مسئولين كاروان هاي حج مي گفت من ميتونم تشخيص بدم چه كسي حجش قبوله و چه كسي نيست. مي گفت مكه حجت خداست. انسان وقتي در مقابل حجت خدا قرار مي گيره حتماً عكس العمل نشون ميده. در برابر حجت الهي چاره اي جز انتخاب نيست: سمت چپ يا سمت راست. با او يا در برابر او. (به اميد ظهور آشكار حجت خدا)
و نام خدا هم حجت خداست. پس اگر خواستيد حقانيت كسي را بسنجيد يكي از بهترين راهها استفاده از نام خداست. (البته يادمون باشه كه نسبت به نام خدا غيرت داشته باشيم و حتماً ازش درست استفاده كنيم.) مگه نمي گن مثل جن و بسم الله. يعني اگه نام خدا رو ببريد شيطان و جن فرار مي كنن. شيطان نميتونه تحمل نام خدا رو داشته باشه. شيطان حتي تحمل مكانهاي مقدس يا ايام مقدس رو هم نداره. لااقل ناراحت و معذبه. و به اين وسيله ميشه به طرف تقه زد. او را در برابر نام خدا قرار داد و ديد كه آيا او خود از جنس نام خداست و از نام خدا انرژي مي گيره و يه نام خدا را با صد نام خدا جواب مي ده. يا نه رنگ به رنگ ميشه و رنگش مي پره. يا اون رو در برابر ديگر حجت هاي خدا قرار داد. (انشاالله زمانيكه در روبروي مهدي موعود قرار مي گيريم از آن انتخاب سخت سر بلند بيرون بياييم و خود را فداي حق كنيم و نه حق را فداي خود)
ببخشيد كه طولاني شد. خوشحال مي شم نظرات مثبت و منفي و تكميل كننده شما رو ببينم.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٦ - ناميرا
هوالحي
اول تبريك عيد سعيد فطر. واقعاً خيلي خدا رو شكر كه ماه رمضان هاي خوب رو برامون قرار داد كه هر سال دوباره بتونيم پاك و تازه از اول شروع كنيم.
اين سريال «اغما» عجب بحث بر انگيز شده. به نظر من بحث هاي مختلفي كه توسط مردم اظهار ميشه مستقل از مثبت يا منفي بودن، نشاندهنده زنده بودن اين مردمه كه اين خود خبر خوبيه.
من قصد ندارم اينجا يكسره از سريال ايراد بگيرم يا از روي حب و بغض بكوبمش چون بايد به عدالت و انصاف عمل كرد. فقط مي خوام دو نكته كوتاه رو كه به ذهنم مي رسه درباره حضرت الياس بيان كنم. ضمناً مطالبي هم درباره مطلبي از جلسه كارشناسي اين سريال دارم كه براي جلوگيري از طولاني شدن اين پست آنرا در پست بعدي ارائه مي كنم.
1- حضرت الياس از پيامبران خاص است كه وقتي در قرآن از او ياد مي شود خداوند به او با عبارت «سلامٌ علي الياسين» درود مي فرستد. لطفاً مطالب كاملتر درباره حضرت الياس را در آرشيو بهمن ماه اين وبلاگ مطالعه فرماييد (الياس و خضر و ايليا). من فكر مي كنم همين كه در قرآن به ايشان به گونه اي متفاوت سلام فرستاده شده نكته و سرنخي است كه تفكر بيشتر درباره الياس و الياسي ها را مي طلبه.
2- ديديم كه شيطان از اسم و رسم انسان خوبي به نام الياس سو استفاده كرده بود و قصد سازندگان فيلم اين نبود كه بگن حضرت الياس اين پيامبر عظيم الشان خدا نعوذ بالله همان شيطانه. اما متاسفانه اين فرهنگ سازي غلط هم خواسته يا ناخواسته شكل گرفت كه هر كسي رو بخوان متهم به شيطان بودن كنند و بهش افترا بزنند مي گن اين الياسه ها، مراقبش باشين ... لطفاً ما از خودمون شروع كنيم و اگه خواستيم ديگران را متهم كنيم و به آنها افترا بزنيم (!) لا اقل از اسم پيامبر الهي، ناخواسته سو استفاده نكنيم.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٦ - ناميرا

به نام خدا
قرار شد وقت بذارم براي كارهايي كه هيچ نفعي در ظاهر برام ندارن. فكر كردم از بهترين اين جور كارها ميشه خواندن و فكر كردن را انتخاب كرد.
كتاب جريان هدايت الهي رو باز كردم ـ «مجذوب خورشيد» بطور خلاصه نوشته بود:
ما در مقابل خورشيديم و آنرا مي بينيم اما توهمات و برداشتها ما را از آن محروم مي كنند. همه جا را به دنبال خورشيد مي گرديم اما گشتن بيهوده است. هرچه بيشتر مي گرديم از او دورتر ميشويم. او در دسترس است...
او كه روشن و نوراني مي كند همين جاست همراه تو و تو از حقيقت مي گريزي زيرا خودت در مياني...
پس بايد چكار كرد؟ آرام باشيد. همان جا كه هستيد باشيد. ساكت بمانيد. خيره به سوي خورشيد بنگريد... او كه نجات بخش است، او كه حيات مي دهد، همين جاست، اكنون همين جاست...
سعي كردم تجربه اش كنم. آن سكوت را تا گوشهايم صدايش را بشنوند. آن آرامش را كه دل را باز مي كند. راستي كه خدا با من است و دل من جايگاهش. خدايي كه گفته از شاهرگم به من نزديكتر است. چه آرامش لذت بخشي. انگار به خودم خيلي نزديك شده ام.
راستي كه چقدر خوبند كارهايي كه هيچ نفعي در ظاهر برامون ندارن. شما چي فكر مي كنيد؟
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦ - ناميرا
سلام
خوشحالم كه باز چيزي براي نوشتن دارم:
۱- ديروز بود كه ديدم تو اين ماه عظيم رمضان هم باز حال خوبي ندارم. ديدم كه دارم باز سقوط مي كنم. قرار نبود اين عاقبت ما بشه. به اين موضوع ايمان داشتم.
۲- خوب همه اين كارها، اين دويدن ها، اين تلاش ها براي موفقيت براي چي بود. مگه فقط براي اين نبود كه به پروردگارم بگم خدايا از فرصت زندگي اي كه بهم دادي خوب استفاده كردم و به جايي رسيدم. اگه اميد به سر بلند بودن در برابر تو نبود كه من اينقدر تلاش نمي كردم.
۳- ولي آخه چرا نتيجه اين شده بود. گويي فرسنگها از خدا دور شده بودم. ديگه مدتها بود صداش رو نميشنيدم. انگار ديگه نمي خواست ما رو تحويل بگيره. و اگه او نخواد تازه مي فهمي كه تو هيج كاره اي.
۴- البته درسي كه از معلمش گرفته بودم هم هميشه تو ذهنم بود. كليد و قلب دشمن تو و اونچه تو رو دور مي كنه منيت است: خود خواهي، خود بيني، خود محوري و خود های دیگر. راستي كه بهتر از اين نميشه كل نيروهاي دشمن رو در يك كلمه تعريف و بطور محوري آن را مشخص كرد.
۵- يه بگو مگوي دروني شروع شد. من بايد به اوج موفقيت برسم تا وقتي ميخوام به ديدار پروردگارم برم سربلند باشم. من بايد ثروتمند باشم چون خدا غنيه. من بايد ... و از يه طرف ديگه: اينقدر من من نكن. ببين كه چی شدی؟ يه خود بين تمام عيار. حاضري براي موفقيت خودت از همه چيز بگذري و همه چيز رو فدا كني.
۶- كدام درست مي گفتند؟ شايد هم هر دو. اما باز كليد را به من دادند: هر دو مي گفتند مي خواهيم همه چيزمان را فداي خدا كنيم. فدا كردن. قربان كردن. ياد حرف دكتر الهي قمشه اي افتادم. حاضري حق را فداي خودت بكني يا خودت را فداي حق. هر دو تايشان گفتند: مسلماْ ما حق را انتخاب می کنیم. سخت بود ولی هر دو گفتند خدايا، يا حق، قربان تو.
۷- گفتم اگر راست مي گي باید صدقه بدی که صدقه خود یعنی نشانه راست گفتن. از سرمايه ات چيزي رو قرباني كن. و چه چيز بالاتر از طلايي كه بعنوان سرمايه به تو داده اند: وقت و فرصت زندگي. وقتت را قرباني كن. و قربانی کردن یعنی کاري كه هيچ سودي براي تو ندارد . قربانی خالصانه. خدایا مخلصتیم.
***
خلاصه نذر كردم طلايم را وقف كنم. فعلاً كه سرمايه ام زياد نيست روزي يك ساعت.
دفعه بعد براتون می گم اين كاري كه قرار بود هيچ سودي برام نداشته باشه چی بود و چه سودي برايم داشت.
حالا شما چي فكر مي كنيد؟ نظرتون نسبت به قرباني كردن چيه؟ تا بحال جرات داشتيد به كسي صادقانه بگيد قربونت برم؟ نظرتون رو بگید.
یا حق
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٦ - ناميرا
